رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 29 شهریور 1396 - 22:16
  • کد خبر : ۷۰۵۹
  • مشاهده :  142 بازدید
  • چاپ خبر : مرگ تدریجی مردم ممسنی و رستم
امینی چالش بزرگ گودرزی در تغییرات شهرستان

مرگ تدریجی مردم ممسنی و رستم

بعد از استعفای فرماندار و رئیس اموزش و پرورش و بیانیه های آنها ، نماینده شهرستان ناخواسته ای وارد یک بازی خطرناکی شد که عمق و ریشه طایفه گرایی را در ممسنی تنومندتر و قطورتر کرد

به نام خدا
این روزها در فضای مجازی ممسنی عده ای روی مسئله اصلاح طلب اصیل و غیراصیل و اصولگرای اصیل و غیر اصیل شاخه و شانه و گرز و شمشیر می کشند غافل از آنکه این همان حکایت آب در آسیاب منفعت طلبانی ریختنی است که هر از چند گاهی به رنگی در می آیند تا به منافع قومی و قبیله ای خود برسند و ترسی هم ندارند که چه برچسب اصولگرا بخورند، چه اصلاح طلب، چه اصولگرای اصلاح طلب، چه اصلاح طلب اصولگرا.
دوستان جوان و دست به قلمی هم در این میان قلم هایی به گیرایی شراب کهنه می نگارند غافل از آنکه این گیرایی فقط لحظاتی دوام دارد و عیش و نوش واقعی آن برای همان فرصت طلبان و منفعت طلبان است.
دوست دارم راجع به اصلاح طلبی و اصولگرایی چند سطری بنویسم هر چند که به بیراهه می روم اما شما بر من ببخشید.
از اواخر دوره نمایندگی سیدابراهیم امینی و از سال ۱۳۸۲ بحث روشنفکری و اصلاح طلبی به صورت عمیق در شهرستان ممسنی به یک بحث اساسی تبدیل شد و عده ی زیادی از جوانان که بیشتر آنها از دوستان و هواداران سیدابراهیم امینی بودند با تشکیل انجمن های ادبی و هنری و در دانشگاه پیام نور ممسنی با تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان سعی در نهادینه کردن این تفکر و به دست اوردن و تربیت جوانانی داشتند که بتوانند در آینده داعیه دار اصلاح طلبی و مروج اصلاحات و تکامل و جامعه مدنی در شهرستان ممسنی باشند.
البته به حق و انصاف گروه هایی که در آن سال ها به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی روی آورده بودند به خوبی در گذر زمان پخته و به نیروهایی اصیل و بافکر بدل گشتند اما متاسفانه به دلیل و جرم دهه شصتی بودن بیشتر آنها در چرخ روزگار از سیستم ها و چارت های اداری عقب افتادند و بیشتر آنها در مناصبی غیردولتی و آزاد به کار مشغول شدند اما آن زمان هم همان داعیه داران اصلاح طلبی و یا اصولگرایی نتوانستند حمایتی از این نیروهای خوش فکر و خوش ذوق داشته باشند تا مجالی برای پیران قوم و تم مهره هایی باشد که بیشتر به دنبال منفعت باشند.
این سطرهای بالا را به عنوان مقدمه ای داشته باشیم تا گذری به زمان انتخابات داشته باشیم.
همگی نماینده های اداوار ممسنی و رستم به جز دکتر نوذر شفیعی نماینده دور قبل و دکتر عبدالرضا مرادی نماینده دوره هشتم ، قبل از انتخابات بر معرفی یک نیروی فراگیر به عنوان نامزد نمایندگی ممسنی و رستم خارج از طایفه گرایی نظر داشتند و در این میان دکتر شفیعی که خود از کاندیداهای نمایندگی دوره دهم محسوب می شد و دکتر عبدالرضا مرادی که نیز از مدت ها قبل فعالیت های هدفمند خود را شروع کرده بود، از گردونه ی این جمع و دیدگاه خارج بودند هر چند که این افراد ادعا داشتند که هیچ کدامشان قصد کاندیداتوری و گرفتن مناصب را ندارند اما چرخ چرخید و در همان دوره رضاقلی الهیاری برای ممسنی و رستم، دکتر علی احمدی برای شیراز و بعدها دکتر سیدابراهیم امینی برای نمایندگی شورای شهر تهران کاندید شدند.
از ابتدا به ادعای بیشتر افراد از بین نامزدهای انتخابات دهم بیشترین نظر روی سیدعبداله موسوی از قضات برجسته کشوری و از نیروهای نزدیک به اصلاحات متمرکز بود اما بعدها صرف نظر ایشان و کاندیداتوری رضاقلی الهیاری و سپس ردصلاحیت وی اوضاع به گونه ای پیش رفت.
بعد از اعلام تایید صلاحیت های دوره دهم نمایندگی مجلس و رد صلاحیت مهره های اصلاح طلب، تنها شخصی که میشد به عنوان مهره و نیروی اصلاح طلب از آن یاد شود سیدجعفر هاشمی بود که ملبقی کاندیداها یا اصولگرا و یا مستقل پا به میدان گذاشته بودند.
آنچه از درون شورای اصلاح طلبان ممسنی و رستم ان زمان به بیرون رخنه کرد آنها در چارچوب خود –بخوانید منافع خود- با سیدجعفر هاشمی به توافق نزدیک بودند اما این که سیدجعفر هاشمی حاضر به پذیرش شروط شورا برای بکارگیری نیروها و سایر موارد و امضای میثاق نامه نشده بود از لیست خارخ و دکتر مسعود گودرزی که با اندیشه اصولگرایی وارد عرصه شده بودند، با قبول –البته باید خواند قبولی مصلحتی- به عنوان نماینده شورای اصلاح طلبان معرفی شده و یک شبه به یک اصلاح طلب تمام عیار و آرمان های مدینه فاضله و جامعه مدنی پیوست.
به باور بیشتر مردم هماهنگی بیشتر نمایندگان ادوار و در دور دوم انتخابات همراهی و همگامی بیشتر لیدرهای انتخاباتی سایر کاندیداهای راه نیافته به دور دوم انتخابات مجلس با دکتر گودرزی و اینکه بیشتر آنها می خواستند و بر این باور بودند که در وهله ی اول اجازه رای آوردن به یک نماینده اصولگرا را ندهند و در وهله دوم با توجه منافع خود و طایفه و قبیله ای خواهان راه یافتن تنها رقیب مانده و روبروی عبدالرضا مرادی به مجلس بودند، باعث شد تا دکتر مسعود گودرزی به عنوان نماینده مردم ممسنی و رستم در مجلس شورای اسلامی انتخاب شود.
این قبل از انتخابات بود و همه می دانند هر جریان و انقلاب در طول زمان منافع و اختلاف ها باعث دوگانگی و تشکیک جریان می شود.

بیان موضوع زیر یک واقعیت اساسی که نمی شود از آن فرار کرد. حمایت های جانانه دکتر سیدابراهیم امینی در طول انتخابات از دکتر گودرزی و نفوذ وی در بین گروه های اصلاح طلب از وزنه ها و دلیل های اساسی پیروزی دکتر گودرزی محسوب می شد و بالطبع در این میان نیروها و وفاداران وی نیز با حمایت از دکتر گودرزی خواهان حفظ منافع خود بودند از سوی دیگر یکی از طوایف ممسنی که نسبت به سایر طوایف از قدرت جمعیتی نه چندان زیادی برخوردار می باشد از دورن خود یک نماینده معرفی کرده و بالطبع خواهان تمایالات طایفه ای دورنی خود نیز هست بخصوص اینکه می توانند به این بیندیدشند که جمیع شرایط باعث روی آوردن اقبال به آنها و معرفی نماینده از دورن طایفه خود شد و امکان بروز چنین شرایطی در آینده کمتر اتفاق خواهد افتاد.
این دو موضوع و بحث های عوض کردن پست فرمانداری و استعفای ایشان، شایعات معرفی باقر گودرزی به عنوان فرماندار، استعفای دکتر داریوش اسدی و شایعات ریاست صفدر گودرزی، عوض کردن چندین پست و سمت کلیدی و اداره ای در شهرستان که بیشترین نیروهای تازه از طایفه نماینده بوده اند و تمایلات طایفه ای که آفت شهرستان ممسنی است و … باعث شد آتش زیرخاکستر ممسنی دوباره فروزان شود.
در این میان حمایت های هدفمند مهندس پیکری و فرماندار سابق رستم و دکتر داریوش اسدی از دکتر گودرزی در دور دوم انتخابات بر هیچ کس پوشیده نیست و اینکه دکتر گودرزی تحت تاثیر فشارهای درون طایفه ای و یا برون طایفه ای و یا برای اینکه نشان دهد به عنوان نماینده ای مستقل عمل می کند، بعد از استعفای فرماندار و رئبس اموزش و پرورش و بیانیه های آنها ناخواسته ای وارد یک بازی خطرناکی شد که عمق و ریشه طایفه گرایی را در ممسنی تنومندتر و قطورتر کرد.
مهندس پیکری و دکتر داریوش اسدی ضمن بیانیه خود ضمن تشکر از همگان بخصوص دکتر سیدابراهیم امینی نامی از دکتر گودرز نبرده و از سوی دیگر دکتر گودرزی نیز ناشیانه در جلسه دهیاران که با استقبال بی سابقه کم دهیاران و شوراها مواجه بود، ضمن گلایه از انها پای گلایه های خود را به شورای شهر تهران و دکتر سیدابراهیم امینی و تریبون نمازجمعه و حجت الاسلام یعقوبی کشاند و آتش نیمه خاموش را شعله ور تر کرد.
دکتر گودرزی با یان اقدام خود از اختلاف آشکار و عمیق با دکتر سیدابراهیم امینی و نیروهای اصلاح طلب شهرستان پرده برداشت و در گام بعدی نیورهای اداری طایفه جاوید در اداره اموزش و پرورش و دفتر نماینده که حمایت بی اندازه ای از ایشان نموده بودند در یک اقدام – شما بخوانید اعتراضی اما هماهنگ- استعفا نامه های خود را برای تحت فشار قرادادن دکتر گودرزی در فضای مجازی منتشر کردند.
حالا با همه این اوصاف دوست عزیزمان دکتر حمید گنجایش بیاید مقاله مرگ اصلاح طلبی بنویسد و دوست عزیز دیگرمان مهدی محمودی بیاید آرزوی مرگ اصولگرایی کند و توپ رابه میدان اصولگرایی بیندازد غافل از آنکه این شعارها و این بازی های سیاسی مرگ تدریجی مردم ممسنی و رستم است که تحت تاثیر تعصبات کور و جاهلانه طایفه ای و خط دهی عده ای منفع طلب که هر روز به رنگی در می آیند، کارهای کورکورانه انجام می دهند.

 

نویسنده: نیکنام

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه