رفتن به بالا
  • دوشنبه - 15 آذر 1395 - 19:18
  • کد خبر : ۷۱۳
  • مشاهده :  88 بازدید
  • چاپ خبر : زندانی زندان عادل آباد حال جوان ترین تاجر است!/دلم شکست باخدا خلوت کردم / رادیو ممسنی + عنوان

زندانی زندان عادل آباد حال جوان ترین تاجر است!/دلم شکست باخدا خلوت کردم / رادیو ممسنی + عنوان

رادیو ممسنی: قصه ی پیمان مندنی پور انگار قرار است این بار کمی به اوج ناگفته هایی برسد که شاید کمتر کسی توان گفتن چنین تجربه های تلخی را داشته باشد. همان جوانی که در سال۹۱ در سن کم راهی زندان شد و۱۵ ماه چشهایش نتوانست روشنی آفتاب را ببیند وتنها امید و روشنایی را […]

رادیو ممسنی:

قصه ی پیمان مندنی پور انگار قرار است این بار کمی به اوج ناگفته هایی برسد که شاید کمتر کسی توان گفتن چنین تجربه های تلخی را داشته باشد.

425722074_61438_3725864639217115917
همان جوانی که در سال۹۱ در سن کم راهی زندان شد و۱۵ ماه چشهایش نتوانست روشنی آفتاب را ببیند وتنها امید و روشنایی را  از  روزنه های زندان عادل آباد  شیراز می دید.
پیمان مندنی پور ماند و۱۰ پرونده سنگین مالی واقتصادی کلان که تنها یک زندان عایدش شد و آن هم در یک سلول که همه ی امید و آرزویش را از دنیای بیرون ازدست داده بود.
داستان پیمان مندنی پور کلید اسراری است که کارگردانش آن استاد کریمی است که توانسته با  نور قرآن در سلول زندان دل یک بازیگرجوان ناامیدی به نام پیمان مندنی پور را امیدوار کند تا بتواند ابتدا خود وسپس خدای خود را بشناسد هرچند این نقطه ی آغاز خودشناسی است ما انتهای راه فرار از زندان نیست…

امروز حالش خوب است،وقتی سراغ پیمان مندنی پور رفتم تا داستان زندگیش به خصوص دوران زندانی وحبسش را برایم تکمیل  بگوید ابتدا به صورت سرزده رفتم به محل شرکتش که دیدم نیست!
تلفنی جویا شدم با همان صدای نرم وادبیات متواضع پاسخ داد من جلسه هستم و تا دقایق دیگر شرکتم، اما نمی دانستم امروز قرار است پیمان مندنی پور از چه خواهد گفت و سراسیمه و نگاه به ساعت اندکی  انتظا کشیدم که با همان تیپ وقیافه شخصیتی وفروتنی حاضر شد کارکنان شرکتش نشسته اند شاید آنها هم می خواستند از زندگی پیمان مندنی پور زودتر از بقیه بدانند ولی من درخواست نشست دو نفر دادم که وی با لبی خندان جمله ی ترسی از حقایق نیست را برزبان آورد اما با اصرار من راهی اتاق  دفترخودش شدیم.

پیمان مندنی پور امروز با اندکی تامل شروع می کند ومی گوید؛موهایم سیخ شده است وقتی می بینم این همه عذاب کشیده ام بازهم هستم اما به گونه ای دیگرنگاه کنیم شاید اگر این عذاب ها وخستگی ها و رنج ها وحبس ها نبود احتمال داشت من امروز اینجا  روبروی  یک خبرنگار نبودم تا قصه ی زندگی ام را بازگو کنم.

سرآغاز به زندان افتادن پیمان مندنی پور:
پیمان مندنی پور می گوید:مشکل من زمانی شروع می شود که یک قرارداد با چندتا  تاجر بنام تهرانی بسته می شود که من موظف شدم ۹۰کانتینر از گمرک بوشهر ترخیص وبه آنها تحویل دهم و آنها هم به ازای این کار به من پیش پرداخت داده بودند این درحالی است که کالاهای کد۱۰ثبت سفارش آنها ممنوع است.
پیمان مندنی پور ادامه می دهد:درآن زمان ۸۰ درصد اجناس داخلی کالاهای کد ۱۰ بودند وبرای  همین واردات ممنوع بود اما من به توانایی خودم وهمکارانم در گمرک بوشهر اعتقاد خاصی داشتم وبه اعتبار وسفارش همکارانم چنین ریسک بزرگی را پذیرفتم.

425721705_72990_11715654025404691537
این تاجر جوان اضافه می کند:انگار زمانه  با ما دم و دمساز نبود و این بار شانس بر وفق مراد نیست همکاران ازهمان ابتدا  به صورت پنهانی از دنده لج آمدند وبرای پس زدن من به قولی زیرآب منو می زنند و بارها هم توقیف می شوند که همه از دولتی ها ونهادها دست به دست هم شاکی می شوند و من راهی جز تسلیم شدن نداشتم.

زندان خانه ی جدید پیمان مندنی پور:
جوان ترین تاجر ایرانی می گوید:راهی زندان شدیم وسرفصلی تازه از ناامیدی را به خود گرفتیم آنچه که انتظارش را نداشتیم سراغ ما آمد،در بازار بده  و بستان داشتیم وهمین که طرفین معامله شنیدن پیمان مندنی پور افتاده زندان همه به یکباره به طرف من در زندان هجوم آوردند و هرکس دعوای پول ومالش را می کرد ومن تنها ویک عالم پشیمانی در کنار خود نمی دیدم.
وی تصریح می کند:امیدم یک بار طرف گمرک بوشهر بود که البت کسی را هم نداشتم که بخواهد برایم ترخیصش کند و۱۰ تا پرونده درشت که از اقبال کج در همه ی دادگاهای بدوی محکوم شدم.
شکل های محکومیت پیمان مندنی پور:
با ناراحتی یاد آوری می کند:به انواع مختلف محکوم ۱۰ پرونده ای  شدم که تحمل فکر کردن به آنها را هم ندارم،مثلا آقای تهرانی پیش پرداخت بار داده بود وبار هم بهش نرسیده بود وی به جرم کلاهبرداری دیگری به جرم خیانت در امانت و دیگر چک برگشتی و وام های معوقه بانکی از ضامن وتا ضمانت بانکی ،تمامی این شرایط دست به دست هم دادند تا اینکه تنها چاره سازگار کردن خود  به فضای زندان وهم بندی ها بودم ودرانتظار حبس ۲۵ ساله بودم که چنین حبسی هم برایم تعیین شد.

با قرآن ودعای زیارت عاشورا توانستم راه را پیدا کنم
به همه چی در زندان دل بسته بودم وقید دنیای بیرون را  زده بودم تا اینکه یک روز از سراتفاق به بند قران در زندان منتقل شدم مدتی دراین بند مشغول قرائت قران،خواندن ترجمه وتفسیر قرآن بودم یک روز دلم خیلی شکسته بود همان روز هم دعا بود که با خدا خلوت کردم ودست به دعا و زمزمه بردم ،گفتم خدایا تو هر کار نشدی را می توانی انجام بدهی و تو توان بخشیدن گناه من بنده گناهکار را داری ،اما من به آخر خط رسیدم و آرزوی مرگ دارم اما قبلش راه را برای دادن حق مردم نشانم بده همین موقع بود انگار احساس سبکی کردم ودلم به یک چیزی امیدوار شد اما بی خبر بودم…
خلاصه چند روزی گذشت یک روز از زندان با دوتا از دوستانم بیرون بودند تماس گرفتم و راهنمایی شان کردم که داخل  یک معامله خرید فروش ملک از طرف من واسطه شدند و من هم به صورت تلفنی توانستم از طریق این دوتا  دوست به یک سود کلانی برسم در این وقت هم پدرم وقتی دید اوضاع روبه سامان هست یک خونه را فروش کرد وکمک کرد تا اینکه با شرایط جدید وپرداخت گوشه ای از بدهی ورضایت چندنفر  از طرفها۱۵ روز از زندان مرخصی درخواست کردم که با آن موافقت شد از ساعت۹صبح روز مرخصی با خودم گفتم فقط۱۵ روز فرصت دارم وباید از دقیقه به دقیقه آن استفاده مثبت برای حل مشکل کنم…

اما انگار این بار ۱۵ روز وقت کمی برای پیمان مندنی پور است وباید دید فکر وذکر پیمان مندنی پور چیست؟
روند آن چنان خوب نبوده که پیمان مندنی پور بتواند از این ۱۵ روز به نقطه ی عطفی برسد اما کمکی بود تا پیمان از زندان فرار کند وحال یک تاجر اقتصاد وبنام کشوری باشد .
قصه ی پیمان مندنی پور این نیست که هنوزهمان پیمان ۱۰پرونده ای و فراری  باشد بلکه آن فرار را توانست مدیریت کند تا از گذشته هایش درس عبرت بگیرد…
گفت وگوی ۳ پیمان مندنی پور به زودی منتشر خواهدشد …
انتهای گفت و گوی ۲:حامداسدی

منبع: ندای لر

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه