رفتن به بالا
  • پنجشنبه - 28 تیر 1397 - 00:48
  • کد خبر : ۱۰۴۳۴
  • مشاهده :  26 بازدید
  • چاپ خبر : گفتگوی ویژه با”بهروز حسینی” چهره داستانک نویس نورآبادی / رادیو ممسنی + عنوان

گفتگوی ویژه با”بهروز حسینی” چهره داستانک نویس نورآبادی / رادیو ممسنی + عنوان

رادیو ممسنی: در راستای معرفی چهره های شاخص ممسنی و رستم در زمینه های مختلف حال خبرنگار ما با یکی از این چهره ها که قلم و داستانهای وی در شبکه های مجازی ممسنی و رستم و بعضا در شهرهای لر زبان با استقبال خوبی مواجه شده است رفته و در یک گفتگوی ویژه سعی […]

رادیو ممسنی:

در راستای معرفی چهره های شاخص ممسنی و رستم در زمینه های مختلف حال خبرنگار ما با یکی از این چهره ها که قلم و داستانهای وی در شبکه های مجازی ممسنی و رستم و بعضا در شهرهای لر زبان با استقبال خوبی مواجه شده است رفته و در یک گفتگوی ویژه سعی در معرفی هرچه بهتر وی و آثار او دارد. برای جذابیت این گفتگوی شیرین متن آن با همان نوع گفتمان این شخصیت منتشر شده است.

 “خبر نورآباد  سرویس اجتماعی:در راستای معرفی چهره های شاخص ممسنی و رستم در زمینه های مختلف حال خبرنگار ما با یکی از این چهره ها که قلم و داستانهای وی در شبکه های مجازی ممسنی و رستم و بعضا در شهرهای لر زبان با استقبال خوبی مواجه شده است رفته و در یک گفتگوی ویژه سعی در معرفی هرچه بهتر وی و آثار او دارد.
 این گفتگوی شیرین به شرح زیر بوده و برای جذابیت گفتگو متن آن با همان نوع گفتمان این شخصیت منتشر شده است.
با سلام.لطفا خود را معرفی کنید و بفرمایید در چه حوزه های هنری جز داستانک نویسی فعالیت دارید؟

با سلام خدمت شما و مخاطبین سایت خبر نور آباد. من بهروز حسینی هستم. شاید آشنایان قدیمی مرا به نام اعظم حسینی هم بشناسند. متولد روستای جویجان جاوید لله ممسنی و تحصیلکرده دانشگاه تبریز یا آذر آبادگان اون روزها در رشته زمین شناسی می باشم. در حال حاضر کارشناس آبهای زیر زمینی آب منطقه ای استان البرز و ساکن کرجم. بطور مشخص و مستمر در هیچ حوزه هنری دیگری فعالیت ندارم و البته خدمتتون عرض کنم که خط و نقاشیم هم اصلا تعریفی ندارد.

لطفا اگر امکان دارد کمی از گذشته خود بگویید؟ منظور خلاصه ای کوتاه از روزگار طی شده؟
بر بلندای زاگرس، لابلای درختهای بلوط، در چادری سیاه بافته شده از موی بز متولد شدم. آسمون را اولین بار از سوراخ سقف آن چادر که جای دندان یک موش بود تماشا کردم.  کوچک، بدشکل ولی آبی. همزمان با من بیرون از آن چادر در حصاری از شاخه های خشک زالزالک بزغاله ای به دنیا اومد و شد خواهر خوانده ام و وقتی بزی شیرده شد پدرم اون را برای همیشه بخشید به من و من شدم کوچکترین ثروتمند ده که سالهای زیادی با فقر زندگی کردم.
دوران کودکی تا پایان مدرسه ابتدایی در همون روستامون گذشت. و بعد از آن در زمره ی اولین گروه معروف به چهل نفری وارد دبیرستان عشایری شیراز شدم. جا دارد یادی از معلم بزرگ ایل و استاد بنده زنده یاد محمد بهمن بیگی بنیان گذار تعلیمات عشایر بکنم. روحش شاد و یادش گرامی. البته وقتی می گویم روستا یعنی با چراغ موشی، چملی و فانوس و آخراش توری یا زنبوری درس می خوندیم. بعد وارد دانشگاه تبریز شدم و کمی مونده به انقلاب فارغ التحصیل شدم. خواستم در شهرستان خودمون خدمت کنم ولی نشد شایدم نذاشتن و راهی غرب کشور شدم در زمان جنگ. و پس از ۱۲ سال سر از تهران درآوردم و آب منطقه ای تهران وحالا هم البرز.
بفرمایید چی شد که شما به داستانک نویسی روی آوردید؟

از وقتی که رفتم مدرسه و توانستم بخوانم و بنویسم این عشق به نوشتن همراه من بود. انگار همزادم بود. رفیق تنهایی ها ودلگرفتگیهام. گاهی سر کلاس درسهای دیگه  هم می نوشتم. اما تا همین حالا هم هیچوقت هوس نکرده ام که به خاطر اینکه نویسنده باشم بنویسم.من هر جایی که جای نوشتن بود مثل گوشه های دفتر مشقم، پشت جلد کتاب حساب و هندسه م یا دفتر خط و نقاشیم می نوشتم ولی هیچوقت نه سعی کردم نگهشون دارم نه قرارم این بود که  کسی اونارو بخونه. و همیشه اگه اونارو برای کسی یا کسانی خوندم به اصرار کسی بوده.

آیا در کودکی هم چنین ذوقی داشتید؟ بعضا افرادی هستند که ذوق درونی دارند و یا عاملی مشوق انها بوده آیا این موضوع برای شما هم صادق بود؟

بله همه چیز از همون کودکی شروع شد و بدون شک همانطوریکه در پرسشتون مطرح فرموده اید گاهی اتفاقات هم به کمک میان. مثل مرحوم پدرم که هر کس میومد خونه مون اصرار داشت من انشام رو واسه ش بخونم. یا پسر عموم که دوران ابتدایی معلمم بود و اهل کتاب و کتابخونه(سید فتاح حسینی). یادمه همون دوران ابتدایی هم از تاگور خونده بودم هم از هوگو و شکسپیر. یا معلم دیگرم که داییم بود و در تخیل و خمیره ی طنز نوشته هام موثر(مجید حیدری). و بعد دوران دبیرستان که روح بزرگ و ادبی زنده یاد بهمن بیگی و کتابخونه ی مملو از رمانهای ارزشمند داخلی و خارجی دهه های سی تا پنجاه دبیرستان عشایری دنیایی بود که من میخواستم و عاشقش بودم.

از چه زمانی به صورت حرفه ای وارد حوزه داستانک نویسی شدید؟ اگر امکان دارد در خصوص واکنش اطرافیان و مشوق های خود نیز توضیح دهید؟

هیچوقت به نویسندگی به عنوان یه حرفه نگاه نکرده و وارد نشده ام. و اینکه یه نویسنده باشم. بیشتر به چیزایی که می نویسم و آدمهای داستانک هام. فکر می کنم که آیا  اونهایی که اونها را نمی شناسند نسبت به اونها حس خوبی دارند یا نه؟ در مورد مشوقها باید بگویم نقش بسزایی دارند. اونها با زور آدم را از درونش می کشند بیرون. اگر نوشته ها و نویسنده نمود خارجی پیدا می کنند بدون شک کار اطرافیان نزدیک و دور است. تیتر وار عرض کنم. در ابتدا و دوران نبود رسانه ها ی مجازی. پدرم خیلی اصرار داشت. معلمینم. دوران دبیرستان هم دبیرستانی هایم. و دبیرانی که بعد از پایان درس تخصصی می گفتن حسینی چه داری برامون بخونی. همسرم همیشه حس غریب و خوبی به نوشته هام داشته و مشوقم بوده. خانواده پدری و مادریم همه مشوق بودند.  بچه هام همه ی نوشته هام را جمع کردند. گاهی هم آدمهایی تصادفی وارد شدند و انگار ماموریت داشتندکه جا دارد از آقای مهندس هوشنگ خسروی و آقای فضلی ناشر و منتقد فرهنگی اینجا تشکر کنم و خود جنابعالی (آقای جمشیدی) که ما هنوز همدیگر را ندیده ایم ولی از این نظر دارید نقش بسزایی بازی می کنید و من سپاسگزارم. و در همین شهرمون اساتیدی که در فضاهای مجازی هر روز بنده را مورد لطف قرار میدن. هم دبرستانیهای قدیم و دانش آموخته تعلیمات عشایر در گروههای چند صد نفری و ……. خوب آدم را از درونش بیرون می کشند و مجبورش می کنند که بنویسه.

آیا این شوق نوشن در بین اعضای خانواده هم وجود دارد؟

بصورت حرفه ای خیر ولی یه ذوقی از نوشتن در خانواده هست. و میدونم استعدادش را دارند.

سبک شما متفاوت است! در  خصوص این سبک و هدفتان از بکارگرفتن این سبک را بیان بفرمایید؟

سوال بسیار خوبیست. ببینید من عرض کردم نویسنده ی حرفه ای نیستم. معتقدم اغلب نویسنده های ما برای مخاطبین با سواد، روشنفکر، و حرفه ای می نویسند. بدون شک دغدغه ی منتقدین داستانی وادبی را دارند. دلشون میخواد حرفا وعقاید خودشون را روی زبون آدمهای داستانشون بذارند… من خیلی خودم را به سبک و گاهی کلمات و دیالوگ مقید نمی کنم. نوشته های  من واگویه ی واقعیاتی اجتماعی، اقتصادی، روانشناختی، طبیعی.و… .. درصدی بالا از مردم این سرزمین به نام جامعه ی عشایری در مقطع زمانی خاص دوران بچگی من است.  که عمدتا بی سواد ولی باتجربه بودند. دارای منطق و فلسفه ای بودند که در کتابهای فیلسوفان نیست. در گویششون کلماتی به کار می بردند که در لغت نامه دهخدا نیست. پس و پیش حرف می زدند. بچه هایی که به زبون خودشون حرف می زدند. اینها واقعیتهایی هستند که بودند و من تلاشم این است که اونها را دست نزنم. به لهجه ،کلمات، منطق و فلسفه شون دست نزنم. اونها را مثل املا باب میل منتقدین تصحیح نکنم. واگه در سبک وسیاق رئال هست من ترسی هم ندارم که یه جایی از آن خارج بشوم. و اگر اغلب دوستان برام می نویسند که ما وقتی نوشته های شما را می خونیم اولش مثل یه طنز سیر سیر می خندیم ولی یه هویی گریه می کنیم من نه اصراری به طنز بودنش دارم نه ترا ژدی بودنش. این اتفاقی بود که افتاده ومن اون را نوشته ام. شاید اگر تفاوتی احساس می شود همین باشد.

آیا کتابی از داستانکهای  شما زیر چاپ رفته؟ اگر رفته لطفا معرفی کنید؟
راسیاتش به دلیل کم حوصلگی و درد سرهای ممیزی این روزها قصد چاپ کتاب نداشتم. ولی یکی ازدوستان که هم منتقد ادبی و هم ناشرند زحمت کشیدن و حدود پنح جلد کتاب از نوشته های من را به تناسب طنز، داستان کوتاه، بلند، و دلنوشته در حال ویرایش و آماده چاپ نمودن هستند. اولین جلد آن در مراحل پایانیست و امیدست در یکماه آینده چاپ شود. نام کتاب هست” های و هوی و هواری”

آیا فرد دیگری در سطح کشور هستند که از این سبک استفاده کنند؟
 نمیدونم چرا فکر میکنم خیر. ببینید من برای داستانم طرح ندارم. بداهه می نویسم. قلمم را آزاد میگذارم. فقط کارکتور دارم . گاهی نمیدونم سطر بعدی قرار است چه بنویسم و آخر داستانکم چه می شود. اما عاشق خلق قرینه ها هستم. آدمهای داستانکم هرچه دلشان میخواهد می گویند ونگران اینکه کلمه ای بگویند که مخاطب معنیش را نمیداند نیستم. خوب این برای کسی که دلش میخواهد نویسنده شود سخت است وفکر نمی کنم همچه ریسکی بکند.

اگر امکان دارد در خصوص میزان واقعی بودن داستانکها و شخصیت های آنها توضیح دهید؟
 اگر منظورتون اینست که آیا من به عنوان روای یک اتفاق را که برای یک آدم مشخص اتفاق افتاده روایت کرده ام یا نه؟ باید عرض کنم خیر . اما نوشته های من همه شون واقعیتند که در هر جای جوامع مورد نظر من بکرات اتفاق افتاده اند و آدمهای داستان من در هر روستایی به یک نام وجود داشتند. حتما اگر شما یک روستایی بوده اید و سن وسالتون ایجاب کند آدمهایی را بیاد دارید عنهو عباسعلی وهمه گل داستانک های من ولی به نام شاید محمد علی و دده گل. شاید بتوانم بگویم تمام نوشته هام واقعی هستند و آدمهای داستانم ولی نه روایت یا خاطره.

ترین های داستانکهایی که نوشتید را میگویید؟ مثلا جالبترین ؛ شادترین ؛ بحث برانگیزترین. ….؟

این سوال سختیست که جوابش را مخاطبین باید بدهند. ولی اگر نظر خودم را بخواهید، چون داستانک هام اسم و عنوان ندارند نمیدونم چه جوری آدرس بدم. ولی جالب ترینشون شاید آسید قادر باشه. شاد ترینشون شاید مادر بزرگ. غم انگیز ترینشون پلنگ شایدم بابام گفت بهار که اومد، گاومون که  زایید. بحث برانگز ترینشون موضوع انشاء ما. بی ریا ترینشون کا سیا مرز. اما بدتر ینشون بی تعارف بگم کم نیستند. یعنی هر وقت به قصد نوشتن یه داستان برای خالی نبودن عریضه یه چیزی نوشته ام بد بوده.

برای نوشتن نوشته هایتان چه شرایطی باید محیا باشد شرایط خاصی ؟ مثلا سکوت در محل یا…..؟
 راسیاتش در فضای سکوت و آرام اصلا نمی تونم بنویسم. بیشتر در محل کارم ودر حالیکه دور و برم شلوغه یا موقع تماشای تلویزیون، یا همراه با گوش دادن موسیقی می نویسم. یه فضایی شبیه وقتی که آدمهای نوشته هام دور هم بودند و بلند بلند وبا هم حرف می زدند.

اگر بخواهد به مردم و دوستان خود پیشنهاد بدهید که مطالعه کنند چه کتابی را معرفی میکنید؟

 مهم اینست که یه کتابی بخوانند. نمی دونم شاید مزرعه حیوانات جرج اورول یا هم حاجی آقای صادق هدایت و بادبادک باز خالد حسینی را.

آیا در حوزه سیاست هم فعالیت دارید؟
 اگر منظورتون فعالیت در احزاب و گروهای موجود باشد خیر. ولی حالا همه چیزمون به نوعی سیاسی شده. هر فعالیتی بکنی یه جوری به سیاست ربط دارد. منظورم این است که آدم بی درد ودغدغه ای نیستم. و البته میدانید آدمهای هم سن و سال من که بخشی از تاریخ زنده ی معاصر و بخصوص  اواخر این کشورند یه جورایی میدونند که خارج از یه حوزه خاص سیاست ما بیشتر به یه بازی شبیه است.و گاهی آدم را چهل سال از زاگرس تا البرز می کشاند وباز می بینی همون آش است وهمون کاسه.

لطفا در خصوص پیشبرد فرهنگی و هنری شهرستان های ممسنی و رستم پپیشنهاد و انتقادات خود را بیان کنید؟

مستحضرید ممسنی و رستم در کشور جایگاه تحصیلی شاخصی دارد و فرهنگ وتاریخ غنی.بدون شک هنرمندان فراوانی هم دارند. ما آبسالان داریم، احمد خاکیان همون غضنفر خودمون را داریم. و بدون شک جوانانی که نمی شناسیمشون.  شناختن اینها، جمع شدن و سازماندهیشون که کار شماها  رسانه های بومیست. اما ابتدا باید ر سانه ها مون حمایت بشن. روشون سرمایه گذاری کنیم. رسانه های هنری و فرهنگی اختصاصی داشته باشیم.تحصیل کرده هامون اینقدر آنکادر و سیاست زده نباشند. یه جایی هم برای توسعه فرهنگ و هنر بومی خالی کنند. مردم هم باید کنار سبد کالا و تجملاتشون قرش ودهشاهی توی قلک فرهنگ وهنر بومیمون بریزند و اینقد مرغ تپنده و برنج چمپا میل نکنند که بشه په سر کمشون.

در زادگاه خود با توجه به دوری  فعالیت هایی هم داشته اید؟

راستش تاحالا که برای دیدن اونجا هم مشکل دارم. فاصله زیاد و گرفتار ی هم زیادتر. خیلی هم توان مالی که کمک قلمبه ای بکنم ندارم. اما بی ارتباط نیستم. در حد ممکن در گروه و کمپینی که اهل آبادی برای کارهای خاصی دارند شرکت دارم.

در پایان اگر مطلبی مانده بیان بفرمایید؟
از جنابعالی و مدیریت سایت تون که دعوت کردید و به من وقت دادید کمال تشکر را دارم.
گفتگوی ویژه با

منبع: خبرنورآباد

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه